ای بنفشه آه و بی تابی بس است
چون شقایق باش هر دم گشته مست
باده ای از جام آن معشوق نوش
هر چه می نوشی زجامش اندکست
تا تبسّم ما به لعلش دیده ایم
پرتوی از مهر او در ما نشست
اندکی در باغ این عاشق بمان
بی تو جانا شیشه عمرم شکست
چون کبوتر در فلک ما بوده ایم
با غمت دل لانه زد در جای پست
جز وفا از ما خطایی سر نزد
گر چه پیمان با دلی ابری شکست
وی بنفشه تا رها گشتی ز ما
شور و غوغا زین دل شوریده جست
خدای مستی...
ما را در سایت خدای مستی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9